۱۳۹۰ بهمن ۲۲, شنبه
۱۳۹۰ بهمن ۲۱, جمعه
چشم دیدن که نداشتی سید علی لااقل بشنو ...
رهبر گرامی ما ، شما در تاریخ ۱۲ام آبان سال ۸۰ در دیدار جوانان استان اصفهان و در اشاره به کسانی که شما را با علی(ع) هم ردیف می دانستند فرمودید:
“مـــا کجا و کمترین و کوچکترین شاگردان علی کجا ، مـــــا کجا و قنبر علی کجا ، مــا خاک پای قنبر غلام علی هم محسوب نمیشویم”
این سخن شما بسیار درست است ، و بسیار حکیمانه ، اما راستش را بخواهید من با ضمیرهای مکرر “مــا” یی که در همین چند جمله ی کوتاه برای خود به کار برده اید چندان موافق نیستم.
کسی که خود را صادقانه خاک پای غلام علی هم نمی داند ، مقام و جایگاه خود را بیهوده بالا نمی برد و خلاصه ما نمی گوید. می گوید این فقیر ، میگوید این کمترین ، می گوید این ناچیز!
بگذریم ، من قصد این ندارم که در معانی واژه ها و ضمائر به کار رفته در سخنان شما متوقف شوم ، اصل مسئله اینست که شما یا کمتر از خاک پای غلام علی هستید یا نیستید ، اگر هستید باید به همان راهی بروید که غلام علی رفت ، حالا خود علی بماند ؛ یا نه خود را برتر از خاک پای قنبر و خود قنبر می دانید ، و این سخن را به تعارف بر زبان جاری کردید ، که البته ما همان اولی را باور می کنیم ، که شما از خاک پای غلام علی کمترید چرا که دوست نداریم از رهبرمان سخن نادرست بشنویم.پس اگر موافق باشید ما مردم ایران یک پله مقام شما را بالاتر می بریم ، یعنی شما را در جایگاهی نه کمتر از خاک پای غلام علی ، که درست هم طراز آن جای می دهیم ، یعنی می گوییم سید علی خامنه ای ما ، خاک پای غلام علی است.این خودش یک جور ترفیع مقام است.ترفیعی شایسته و شوق انگیز،این مقام شایسته مبارک جناب شما!
ای خاک پای قنبر غلام علی ، بشنو!
راستش را بخواهی ما از تو گله مندیم ، به خاطر اینکه مردم ایران و حتی مسئولین دانه درشت ما نمی توانند با تو به راحتی صحبت کنند ، اگر بخواهند از تو و کارهای تو و از کارگزاران تو انتقاد کنند ، از ترس مأموران گوش بزنگت و داغ و درفشی که در پستوهای زندان اوین یا سایر زندان هاچشم به راهشان است ، زبانشان به لکنت می افتد ، هرکه با تو سخن می گوید طبق یک عادت متداول ، زبان به غلظتی از چاپلوسی می آلاید ، بیت معظم ات به همه ی رسانه ها دستور فرموده که هر کجا اسمی و خبری از خاک پای قنبر غلام علی درج می کنند حتما از ضمیر و افعال جمع استفاده کنند.
مثلا بنویسند و بگویند ، مقام عظمای ولایت فرمودند ، یا مقام معظم رهبری از فلان جا دیدار کردند ، یا رهبر معظم انقلاب دست ملاطفت بر سر فلانی کشیدند.خودت قبول داری که اینجور القاب تورا بیش و بیشتر از مردم جدا می کند و در دور دست های تقدسی ناخواسته می نشاند؟
ای عزیز ، زیاد از ما فاصله مگیر! خاکی باش ، ای خاک پای قنبر غلام علی.
ای خاک پای قنبر غلام علی ، بشنو!
چگونه است که نه غلام علی که خود علی به شکایت یک یهودی به دادگاه خودِ علی فراخوانده می شود و آن یهودی شاکی پیروز و علی امیرالمؤمنین محکوم بیرون می آیند ، اما در حکومت تو که بنا به گفته ی خودت خاک پای غلام علی هم نیستی ، تجسم اینکه یک مظلومی بخواهد از تو شکایت کند و تورو به دادگاه فرابخواند ، کفرآمیز تلقی می شود. هیچ به این گسست بزرگ فکر کرده ای؟ علی آنگونه؟ و خاک پای قــنــبــر اینگونه؟
ای خاک پای قنبر غلام علی ، بشنو!
مولای ما علی می گوید اگر همه ی دنیارا کف دست من بگذارند ، من ران ملخی را به زور از دهن مورچه ای بیرون نمیکشم ، ما اما چه کردیم در این سال های پس از انقلاب و در سال های رهبری تو!
ای عزیز بعید است اگر با من هم عقیده نباشی که ما آدم کشته ایم ، بله ، آدم کشته ایم! نه برای برپایی حکومت عدل علی ، بلکه برای برقراری خودمان ، ران ملخ کجا و کشتن آدم کجا؟ ما آدم کشته ایم ، ما آدم کشته ایم ، ما انسان کشت ایم … بی گناه ، بی دلیل … ما غارت کرده ایم ، ما غارت کرده ایم … ما غارت می کنیم! به زندان انداخته ایم … به زندان می اندازیم … عده ای از مردم خود را از سرزمینمان از سرزمینشان تارانده ایم … اعدام جوانان … قتل های زنجیره ای … کوی دانشگاه … کشتار سال ۸۸ … ران ملخ … دهان مورچه … عدالت علوی … جمهوری اسلامی … خاک پای قنبر غلام علی!!
ای خاک پای قنبر غلام علی ، بشنو!
حساب مالی علی پاک بود ، از حسابرسی دنیا و آخرت هم باک نداشت ، دوست و دشمن همه می دانستند و باور داشتند که علی نسبت به بیت المال تا چه اندازه حساس است ؛ حساب مالی تو ای خاک پای غلام علی چگونه است؟ آیا میشود از تو پرسید از آغاز رهبریت تا کنون ، چه میزان پول مردم به دستور مستقیم تو جابجا شده است؟ اساسا آیا همین یک پرسش ، همین یک پرسش از نگاه دوستان تو و دستگاه امنیتی و قضایی ما یک جرم نانوشته نیست؟
یک تقاضا ، نمی خواهد به ما پاسخ بدهی با پول مردم در این سال ها چه کرده ای ، که تصور این پاسخگویی هم برای ما ناممکن به نظر می رسد ، اما بیا و برای قیامت و پاسخگویی در پیشگاه خدا ، ببین با دستور مستقیم تو ، چه حجم پول به کجاها سرازیر شده است؟ و درهمان خلوت از خودت بپرس آیا رضایت مردم در این پرداخت ها سهم و نقشی داشته و دارد؟ یا نه؟!
ای خاک پای قنبر غلام علی ، بشنو!
تاریخ ، دوست ، دشمن همه و همه به چشم خود دیدند و باور کردند که جایگاه فردی و حقوقی علی در زمان حکومتش از مردم کوچه و بازار کمتر بود که بیشتر نبود ، در قانون اساسی کشور ماهم آمده است که همه ی مردم در نگاه قانون مساویند ، چه یک روستایی بی نشان چه رهبر ، به نظر تو ای عزیز ، امروزه آیا این اصل اساسی قانون اساسی ما یک طنز خنده دار نیست؟ خداوکیلی تو با هر یک از ما برابری؟ آیا میشود از تو انتقاد کرد؟ میشود از تو پرسید؟ میشود تورا به محکمه فراخواند؟ میشود با تو به راحتی و بدون لکنت سخن گفت؟ میشود از تو حساب خواست؟علی که اینگونه بود ، علی برای هر پرسشی مهیا بود.
ای خاک پای قنبر غلام علی ، بشنو!
بیا و خودت باش ، یکی از ما ، خاک پای قنبر غلام علی را به تاریخ وا بگذار ، ما می خواهیم تو سید علی باشی ، یکی از ما ، مثل خود ما ، پاسخگو ، صبور ، انتقاد پذیر. که تو اگر اینگوننه بودی ، دزدان صاحب نام ، حاشیه ی امن پیدا نمی کردند و دار و ندار مارا نمی روبیدند.
سید علی عزیز ، بشنو!
علی وقتی شنید سپاهیان او ، خلخال از پای زن یهودی که در حریم حکومت او زندگی می کرد ربوده اند ، مرگ را بر خود و بر سایر مؤمنان گواراتر دانست. این روزها نه سپاهیان دشمن ، که سپاهیان خودِ تو ، با مال مردم آن می کنند که با ارث پدریشان نمی کنند ، کوه کوه پول مردم را بالا می کشند ، قاچاق می کنند ، مردم را می زنند می کشند و ما از خاک پای قنبر غلام علی چیزی نمی بینیم و چیزی نمی شنویم ، نمی شنویم و بخاطر فجایعی که نظامیانش به کار انداخته و می اندازند ، عمامه از سر گرفته باشد و گریبان چاک زده باشد و پای برهنه بیرون دویده باشد و با این شور و شورش عاشقانه به استیفای حقوق مردم خود همت کرده باشد.
سید علی عزیز ، بشنو!
قرار نیست تو همیشه برقرار باشی ، راستی چند سال دیگر زنده خواهی ماند ، آیا به بعد از خود و جامعه ی بعد از خود اندیشیده ای؟ مباد غوغای اطرافیانت تو را از حق و حقیقت باز بدارد! مباد چاپلوسی اطرافیانت تو را از زمینی که برآنی تا آسمانی از تملق بالا برد!
دیروز هرچه بود گذشت ، به امروز بیندیش و به فردایی که در پیش است و ممکن است تو در آن نباشی ، ما نام نیک تورا خواهانیم ، دوست نداریم نام تو در کنار نام کسانی ثبت و ضبط شود که بر سر مردم خویش آوار بوده اند ، ما دوست داریم نام تو در کنار نام رهبران خوش نامی چون گاندی و نلسون ماندلا به نیکی به یادگار بماند ، زمان تنگ است ، به فردا بیندیش به عرصه ای که در پیشگاه خدا ایستاده ای و باید به هرچه کرده ای پاسخ بگویی.
رهبر گرامی ما ، سپاس که نشستید و به سخن صادقانه ی ما گوش دل سپردید ، شنودن سخن مردم ، توسط بزرگان ، یکی از ارکان نظام فکری و ایمانی ما است.سپاس که نشستید و ما بی واهمه با شما سخن گفتیم ، بدون لکنت ، صریح و بی تکلّف ، آنگونه که خدا می پسندد ، آنگونه که قرآن می پسندد ، آنگونه که مولای ما و شما علی می پسندد ، آنگونه که انسان می پسندد ، عقل می پسندد و آنگونه که بشر امروز می پسندد.
این سخن ما با شما ، بسیار بسیار دوستانه و مشفقانه بود و هست ، ذره ای در درستی رفاقت ما تردید نکنید ، ما اگر شما را دوست نمی داشتیم ، شمارا با هرآنچه که در همینجا بدان اشاره شد ، تنها می نهادیم ، میگفتیم شمارا به خیر و ما را به سلامت ، اما نه که دوستتان داریم ، دوست داریم از خطاهای بزرگ و آشکار عاری باشید ، مردم و حقوق تباه شده ی مردم را دریابید.
والسلام
۱۳۹۰ بهمن ۲۰, پنجشنبه
طرح سوت سبز و پیش بینی بروز زلزله ی 10 ریشتری از حضور مردم در تهران ، اصفهان ، شیراز ، تبریز و ...
از همین رو پیش بینی می شود در روز بیست و پنجم بهمن ما یک زلزله ی 10 ریشتری در شهرها و استان های سرزمین غصب شده مان ایران بوقع بپیوندد و سردمداران نفت خوار ایران زیر آوار صدای آزادی خواهی مردم عزیزمان مدفون شوند و به زباله دانی تاریخ بپیوندند .

۱۳۹۰ بهمن ۱۹, چهارشنبه
تصویری از 600 مسیحی که توسط مسلمانان زنده زنده سوزانده... شدند
این عکس بسیار درد آور است
تصویری از 600 مسیحی که توسط مسلمانان زنده زنده سوزانده... شدند
اسلام دین صلح و دوستی است و این تصویر هم دلیلی دیگر برای آن است.
پس از پیروزی یک رئیس جمهور مسیحی بر رقیب مسلمانش در جریان انتخابات نیجریه، قریب 600 مسیحی به دست مسلمانان آن کشور زنده زنده سوزانده شدند تا بار دیگر غریو صلح طلبی اسلام را فریاد کنند.
اگر تو یه کلاس 40 نفری 35 نفر مردود بشند ، میرند یقه معلم کلاس رو می گیرند ! نیجریه ای ها مسلمون واقعی نیستند ، مصری ها مسلمون واقعی نیستند ، طالبان و القاعده و ...مسلمون واقعی نیستند ...آخوندها مسلمون واقعی نیستند. پس این مسلمون واقعی دقیقا کیه !؟
تصویری از 600 مسیحی که توسط مسلمانان زنده زنده سوزانده... شدند
اسلام دین صلح و دوستی است و این تصویر هم دلیلی دیگر برای آن است.
پس از پیروزی یک رئیس جمهور مسیحی بر رقیب مسلمانش در جریان انتخابات نیجریه، قریب 600 مسیحی به دست مسلمانان آن کشور زنده زنده سوزانده شدند تا بار دیگر غریو صلح طلبی اسلام را فریاد کنند.
اگر تو یه کلاس 40 نفری 35 نفر مردود بشند ، میرند یقه معلم کلاس رو می گیرند ! نیجریه ای ها مسلمون واقعی نیستند ، مصری ها مسلمون واقعی نیستند ، طالبان و القاعده و ...مسلمون واقعی نیستند ...آخوندها مسلمون واقعی نیستند. پس این مسلمون واقعی دقیقا کیه !؟
۱۳۹۰ بهمن ۱۲, چهارشنبه
۱۳۹۰ بهمن ۱۱, سهشنبه
کاریکاتورهای ماه ژانویه 2012 در یک پست
پیش بینی انتخاباتی معظم
عبور از خط قرمز
پیش بینی قحطی
مجتبی وارد می شود
نامه سردار علایی
پیام اوباما به معظم
جدایی سید علی و محمود
بر سر در کاروانسرایی
عاقبت ریال
مقام معظم دلار و مقام معظم
مطبوعات ایران
ازدواج موقت
یک روی دو سکه ...
تاثیر نوسانات قیمت سکه بر روابط زناشویی
آینده سرقت های مسلحانه در ایران
سرعت اینترنت در ایران
وسیله بهتر برای رهبری
حواس روزنامهنگاران به همکاران بازداشتشدهشان هست؟
وقتی دختر را به جای پدر محکوم میکنند
موسوی خوئینیها، جنتی را مسخره کرده
صانعی نامه نمی نویسد
عربستان کمبود نفت را جبران می کند
وقتی یک کارتونیست نیشابوری در باره زلزله شهر خودش کارتون میکشد
پرس تی وی به محمود پیوست
دلار.....
عاقبت ریال
لی لی بازی دلار
تجاوز به تنگه مقام معظم
تهدید آمریکا ....
مهار ارز
اولین نیروی امدادی بعد از هر سانحه در ایران
۱۳۹۰ بهمن ۱۰, دوشنبه
همبستگی ئه بالاترینی ها ستایش شدنی است
دیروز روزی بود که برای چندمین بار یک نخاله آمد و نظم لینک های بالاترینمان را خدشه دار کرد و نمی دانست که بالاترین به تمام بسیط بودن عقاید عضو هایش همبستگی جداناشدنی با هم دارند .
این ارازل که بی شک از بطن نظام قاتل و جانی آخوندی سرچشمه می گیرند خیلی چیزها می دانند ولی این را نمی دانند که بر و بچه های خوب بالاترین با هر عقیده و روش و مرام و اندیشه ای که باشند اگر گوشت همدیگر را بخورند استخوانش را بیرون نمی اندازند و همه و همه کمر به نابودی جمهوری اسلامی بسته اند که سردمدارش آخوند قاتل خامنه ای و سگ هایش سپاه و اطلاعات است .
جالب این است این آدم ها از آنجا که خودشان به دنبال فحشا و تجاوز بودند و هستند گمان می برند همه مثل خودشانند و با لینک های به اصطلاح سکسی وارد می شوند که به اهدافشان برسند ولی بی شک کور خوانده اند و گواه تمام منفی هایی هستند که از بالاترینی ها گرفتند و خواهند گرفت .
این آدم ها که با لینک های فاسدشان وارد می شوند آدم حس می کند تنها نیست در میان این همه تشتت اندیشه ی سبز ...
از اینکه در بالاترین هستم و دوستان خوبی چونان بالاترینی دارم به خودم می بالم و آرزو می کنم به زودی زود همه با هم در وطن عزیزمان کنار هم با صلح و آرامش با هر اندیشه و قوم و کیشی زندگی کنیم و این فاسدان را به زباله دان تاریخ بفرستیم.
همین و لا غیر
این ارازل که بی شک از بطن نظام قاتل و جانی آخوندی سرچشمه می گیرند خیلی چیزها می دانند ولی این را نمی دانند که بر و بچه های خوب بالاترین با هر عقیده و روش و مرام و اندیشه ای که باشند اگر گوشت همدیگر را بخورند استخوانش را بیرون نمی اندازند و همه و همه کمر به نابودی جمهوری اسلامی بسته اند که سردمدارش آخوند قاتل خامنه ای و سگ هایش سپاه و اطلاعات است .
جالب این است این آدم ها از آنجا که خودشان به دنبال فحشا و تجاوز بودند و هستند گمان می برند همه مثل خودشانند و با لینک های به اصطلاح سکسی وارد می شوند که به اهدافشان برسند ولی بی شک کور خوانده اند و گواه تمام منفی هایی هستند که از بالاترینی ها گرفتند و خواهند گرفت .
این آدم ها که با لینک های فاسدشان وارد می شوند آدم حس می کند تنها نیست در میان این همه تشتت اندیشه ی سبز ...
از اینکه در بالاترین هستم و دوستان خوبی چونان بالاترینی دارم به خودم می بالم و آرزو می کنم به زودی زود همه با هم در وطن عزیزمان کنار هم با صلح و آرامش با هر اندیشه و قوم و کیشی زندگی کنیم و این فاسدان را به زباله دان تاریخ بفرستیم.
همین و لا غیر
۱۳۹۰ بهمن ۸, شنبه
اگر حتی برای یکبار از کتابناک کتابی دانلود کرده اید جفاست اگر برای نجاتش کمک نکنید
کتاب دوست عزیز
پنج سالی میشود که عشقمان به کتاب ما را واداشت تا دست به کاری بزنیم، چراغی روشن کنیم و محفلی بنا سازیم تا دوستداران کتاب را گرد هم آوریم؛ از عشق و عطش مشترکمان به خواندن و یار مهربان بگوییم، تجربهها و دریافتهای یکدیگر را به اشتراک بگذاریم تا مشارکت کنیم مجذور آیینه دانایی را. پیش از آن باورمان این بود که فضای بی انتهای مجازی را چیزی کم است، همه را خانهای بود الا خانهای برای کتابخوانان و کتابدوستان. پلاک خانهمان را نام کردیم به نام کتابناک و شما نه میهمان که میزبان این خانه بودید. اعتقاد ما این بوده است در این غربت فرهنگ، در این فقر کتابخوانی و در این غریبی کتابخوانان؛ انتفاع جستن از راه کتاب روا نشاید اما در این مدت با مشکلات بسیاری مواجه شدهایم که میرفت چراغ این خانه را خاموش کند و ما همیشه با کمک هم بر مشکلات فائق آمدهایم.
آری فائق آمده و خانه را نگاه داشتیم، چرا که این خانه را باید نگاهداشت. خانه مشترک ما اما اکنون بیش از همیشه در خطر نابودی است، و برای نجاتش چشم یاری داریم، امید که خود غلط نباشد آنچه میپنداریم، زیرا در برابر آنان که عزم نابودی آنچه ساختهایم را دارند ما را توان تنهایی نیست. یاریمان کنید؛ یکدیگر را یاری و باهم بودن را مشق کنیم، باشد که عشق را بیاموزیم و بیاموزانیم.
شرح مشکلات ما را میتوانید به تفصیل از طریق سایتهای پوشش دهنده خبر بسته شدن کتابناک بخوانید؛ هرچند ما همواره آنچه را که توسط کاربران در سایت قرار میگرفت به منظور مطابقت با قوانین پالایش مینمودیم اما با توجه به کاربرمحور بودن سایت، تعداد زیاد کاربران و حجم بالای مطالب، بروز مشکل اجتناب ناپذیر بود. اشخاصی بخاطر آنچه توسط کاربران در سایت قرار گرفته بود از سایت کتابناک شکایت کردهاند.هرچند ما در حد توان برای اثبات بیگناهی خود تلاش کردهایم اما دادگاه با مسئول دانستن مدیر سایت نسبت به تمام آنچه توسط کاربران در سایت نوشته میشود یا قرار میگیرد، در خصوص یکی از شکایات حکم قطعی خود را مبنی بر محکومیت مدیر سایت کتابناک نسبت به پرداخت پنج میلیون و دویست هزار تومان جزای نقدی صادر کرده و شکایات حقوقی و کیفری دیگر همچنان در جریان هستند. ما همواره تمام وقت و سرمایه مادی و معنوی خود را در سر پا نگاه داشتن کتابناک قرار داده و حمایت شما را به همراه خود داشتهایم و اکنون نیز کسی را محرمتر از شما برای درخواست کمک نمیبینیم.
اگر هرکدام از کسانی که این متن را میخوانند تنها 100 تومان کمک نمایند، تمام مشکلات ما بلافاصله برطرف میشود و نه تنها از پس پرداخت جزای نقدی تعیین شده فعلی بر خواهیم آمد، بلکه قادر خواهیم بود با به خدمت گرفتن وکیلی متخصص، در خصوص دیگر پروندههای در جریان رسیدگی و برای همیشه از حقوق قانونی خود دفاع نماییم.
شما میتوانید کمک خود را بصورت آنلاین با ورود به صفحه اصلی سایت http://ketabnak.com/ و یا واریز نقدی به حساب زیر انجام دهید:
شماره حساب: 0306391461005
شماره کارت: 6037991092113020
شماره شبا: IR56 0170 0000 0030 6391 4610 05
بانک ملی ایران - شعبه مرکزی - به نام سید حمید مدنی
تصویر حکم قطعی دادگاه در خصوص شکایت کیفری نخست http://ketabnak.com/images/h01.png
سایتهای پوشش دهنده خبر بسته شدن کتابناک:
ایران وب نیوز http://www.irwebnews.com/ketabnak-com-closed.html
وبنا http://www.webna.ir/news/single/2146222219
ایران وب نیوز http://www.irwebnews.com/ketabnak-com-closed.html
وبنا http://www.webna.ir/news/single/2146222219
۱۳۹۰ بهمن ۷, جمعه
۱۳۹۰ دی ۳۰, جمعه
نامه ی نوزدهم محمد نوری زاد : اختراع بزرگ
به نام خدایی که درد آفرید
اختراع بزرگ
سلام به رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران
می گویند اختراعات و اکتشافات بشر همه و همه از سرِ نیاز او بوده است. ما نیز درست از همان بدو پیروزی انقلاب، والبته ازسرِنیاز به یک اختراع شگفت دست بردیم. این اختراع، درزمان رهبری شما پروبال گرفت واکنون برای خود دم و دستگاهِ بُهت انگیزی پرداخته است. والبته سهم مهندسیِ شما در این اختراع، وتکمیل آن، وبها دادن به آن، وفضا بخشودن به آن، و ترمیم و بهینه سازیِ آن، وکاراندازیِ آن، سهم یک مخترع مکمل است. سهمی که نام شما را درکنار مخترعان این شگفتی بزرگ ثبت کرده است.
موتور این اختراع، ویژگی های منحصربفردی دارد که تنها درمحدوده ی جغرافیایی ایران بکارمی افتد. جوری که اگر همین اختراع را به ترکیه ببریم، یا مثلاً به ژاپن و مالزی و سنگاپور، کارنمی کند. علتش تنها وتنها آب وهوای کشورما ایران است. که این آب و هوای خاص، درتهران و اصفهان و شیرازهست و در آنکارا و لندن و محله ی هارلم نیویورک نیست.
این اختراع، یک دستگاه کوچک کنترل از راه دور دارد که به گرمای تن ما و جنس صدای ما حساس است و تنها به اراده ی ما شروع بکار می کند. یعنی اگر یک نفراین دستگاه کوچکِ کنترل از راه دور را از ما بدزدد و بخواهد این اختراع را برای مقاصد شوم خود بکار اندازد، شاید نتیجه ی معکوس بگیرد و بهره که نه، آسیب نیز ببیند. من برخی از خصوصیات این اختراع بزرگ را برمی شمرم تا جهانیان از ویژگی های آن خبردارشوند و برای بازتولید آن به خود ما مراجعه کنند:
یک: این دستگاه اختراعی ما گرچه از چشم و مغز تهی است اما حِسگرهای بسیار حساسی در آن تعبیه شده که گاه بدون فشردن دکمه ای، خود بخود بکار می افتد و از جایی به جایی می رود و کارِبایسته اش را انجام می دهد و به جای اولش بازمی گردد.
دو: این اختراع با همان مغزو چشمی که ندارد، عجبا که به موضوعات فرهنگی و هنری و علمی و سیاسی حساس است و به محض اعلام نیاز، موتورش روشن می شود و کاری را که باید بکند می کند.
سه: ویژگی محوری این اختراع، در صداها و جنب و جوش های محیرالعقولی است که از خود برمی جهاند. شما یک رُبوتِ آدمگون را تجسم کنید که برای پذیرایی از میهمانان اختراع شده و سینی به دست به سمت میهمانان می رود. به دست هرنفر که چای می دهد، ناگهان با یک ویراژ، استکان چای را برسرمیهمان خالی می کند و با همان سینی بر سرش می کوبد و یک فحش ناموسیِ استخوان سوز هم نثارش می کند. شاید بفرمایید این اختراع، خوب تنظیم نشده و کارش را بلد نیست. اما اگر به کیفیت آن میهمانان توجه کنیم و آنان را نه دوست که دشمن بدانیم، دردل یک آفرین هم تقدیم آن رُبوت خواهیم کرد.
چهار: این اختراع بزرگ، کارش را ازمجالس و محافل مخالفان ومعترضان شروع کرد. مثلاً با حسگرهای حساسش متوجه می شد که درفلانجا جماعتی جمع شده اند و درباره ی فلان موضوع صحبت می کنند. او کاری به این نداشت که محتوای آن صحبت، نهایتاً به رشد جامعه می انجامد، او تنظیم شده بود برای بهم زدن یک چنین محافل و مجالسی. ناگهان با چند شعار دلخراش به میانه ی مجلس می جهید و بساط تریبون و میکروفن و دکور و سخنران را درهم می پیچید و مستمعان را به وحشت درمی انداخت و بعد از آنکه خیالش از همه جا راحت شد، به جایگاه نخست خود بازمی گشت و نفسی به راحت می کشید و درپیشگاه خدا برای خود سفره ای از ارج و قرب پهن می کرد و درصف مجاهدان راه خدا قرار می گرفت و غش غش به بانیان آن مجلس و محفل می خندید و زنجیروقمه و چماقِ توی دستش را برای محفل و مجلسی دیگر در قفسه ی مخصوص جای می داد.
پنج: این اختراع، کاری به این ندارد که فلان نمایش و فلان فیلم و فلان کنسرت از دستگاه مربوطه اجازه گرفته، مهم فرمانی است که به همان حسگرهای حساس او می رسد. ناگهان می بینی درِ سالنی که در سکوت به صحنه ی نمایش و فیلم و موسیقی چشم دارد از جا کنده می شود و اختراعِ ناب ما پای به درون می گذارد و به یک عربده، هرچه را که دم دستش می رسد از جا می کند و خود را به صحنه ی مقابل می رساند. درآنجا چنان نمایشی از خود به صحنه می آورد که مگر داوران هنری هفت اقلیم از پس فهم ادبیات و الفاظ و پیچش های تن و بدن و دست و پای او برآیند و نمره ی ممتازش بدهند.
شش: برای این اختراع، فرقی نمی کند که فرد مخالف و معترض یک رهگذر است یا یک دانشجو یا یک آیت الله. چرا که او مغزو چشمی ندارد تا آن سوتر از مأموریتی که برای انجام آن کوک شده، به تحلیل اوضاع بپردازد. نباید هم چنین کند. اگر قرار باشد با هرفرمانی که به او می رسد، او به تحلیل و به پاسخ یابیِ چراهای بیشمار خود بنشیند، فرصت از کف رفته و خبراعتراض آن آیت الله و آن رهگذر به گوش رسانه های گوش بزنگِ جهان رسیده. این است که فی الفور خود را به درِخانه ی آن آیت الله می رساند و یک چند ساعتی را به شعارگویی و فحش و ناسزا سپری می کند تا ساعت از هفت بعد از ظهر به سه و نیم صبح برسد. حالا دیلم می آورد و الله اکبرگویان و یا زهرا گویان درِ خانه ی آن آیت الله را از بیخ جاکن می کند و داخل می شود. وقتی ازخانه ی ضِرار آن آیت الله خارج می شود، چیز قابلی از آن خانه به جای نگذارده. او تخصصش همین است که چیزقابلی بجای نگذارد.
هفت: شگفتیِ این اختراع دراین است که اگراز او درحال انجام مأموریت بپرسیم: داری چکار می کنی؟ تنها و تنها یک پاسخ را تکرار می کند. چرا که او بخاطرهمان یک پاسخ ساده کوک شده. به طور مثال اگر ازاو درحالی که به زن و بچه ی یک معترض فحش می دهد، یا درحالی که دیلم به زیر ساختمانی برده، یا آنجا که معترضی را به قصد کشت می زند، یا آنجا که مخفیانه به مکالمات تلفنی مردم گوش سپرده، یا آنجا که سربه اندرون خانه ی مردم فرو برده، یا آنجا که دل و روده ی قانون را بیرون می کشد، یا آنجا که دزدی می کند، یا آنجا که به سمت جوانان مردم شلیک می کند، یا آنجا که از هزار اسکله ی بی نشان قاچاق می کند، یا آنجا که فرصت های اقتصادی و سیاسی جامعه را به نفع خود درو می کند، شما اگر درهمه ی این احوال از او بپرسید: داری چکار می کنی؟ پاسخ می دهد: مشغول حفظ نظامم.
هشت: یک وقت فکر نکنید اگرچه این اختراع، برآمده از آدمهای کم سواد وجوان و جامانده است، مثلا به مجامع علمی علاقه ندارد وبدانجاها ورود نمی کند. نخیر، ازعلایقِ محوری او، هم ورود به دانشگاههاست و هم به کوی دانشگاه. منتها این ورود نه برای تحصیل علم که برای روفتن علم وادب و امنیت و آرامش و پاکسازیِ ابتدایی ترین حقوق انسانی از ساحت دانشگاهها و محل استراحت دانشجویان است. با این توصیف که: خروج این اختراع ازاین مراکز و این اماکن، مترادف است با چشم بیرون زده ی دانشجویی که با هول وهراس از خواب برخاسته، و دستگیری و ضرب و شتم دانشجویان معترض، و البته با: یا زهراها و یاحسین هایی که باید به این اختراع انرژی بدهد و او را در این مأموریت آسمانی مدد برساند. طوری که بشود همه ی آن ورود و خروج ها و آسیب ها و خراش ها را به دوش سربازی انداخت که یک ریش تراش از یک دانشجو برداشته.
نه: خودتان نیک ترازمن خبردارید که ما این اختراع را به شگردهایی مسلط کرده ایم که نه از گریزگاهها ونقاط کور قانون به یک جا ورود کند و خاک آنجا را به توبره بکشد و بی آنکه ردی و اثری از خود بجای بگذارد به پایگاههای همیشگی اش بازگردد، نخیر، بل مستقیماً جلوی چشم قانون و ضابطین قانون به امر مقدس فحاشی و تخریب و ضرب و شتم و شکستن حریم خصوصی مردمان اقدام می کند. واین البته کم تخصصی نیست. که یک اختراع، با همکاری و یا سکوت نیروهای انتظامی به یک جا ورود کند و خاک آنجا را برسراهالی اش بیفشاند و پیروزمندانه از آنجا بیرون بیاید و لبخندی نیز به صورت متولیان قضایی و انتظامی تقدیم کند و بی واهمه به سمت سازمان مقدس خود بازرود. همه ی این برکات از آن جمله ی معروفِ ” برای حفظ نظام، بزن بشکن بکش”، حس و حال می گیرد.
ده: همه ی رفتارکلی این اختراع، متأثراز همان مغزو چشمی است که ندارد. شما ندا دردهید وازهمه ی عرض و طول این اختراع، که دریکجا می زند و درجای دیگرمی کشد و می سوزاند و می دزدد و سربه اندرون حریم خصوصی مردم فرو برده، یک متفکر، یک پزشک، یک مهندس، یک استاد دانشگاه، یک هنرمند، یک منصف، یک بی غرض، یک انسان، بله یک انسان طلب کنید. مطلقاً پاسخی دریافت نمی کنید. مطلقاً. مگر یک انسان، بدون آنکه بیندیشد، می زند و می کشد و می دزدد و تخریب می کند؟
یازده: خصوصیتی که این اختراع برتمامیت آن تنظیم شده، این است که کاربه چند وچون یک ماجرا و یک سخن و یک حرکت اجتماعی و هزار هزار سلیقه و اندیشه و فکر و تجربه ندارد، بل او با همان چشم و گوش بسته اش به کاری که از او خواسته اند و حسگرهایش را بدان سو متمایل کرده اند، فرو می شود و ساعتی بعد با دست هایی خونین یا با بساطی درهم پیچیده از آن مأموریت بدر می رود. این اختراع، با آنکه علی علی زیاد می گوید اما کاری به این سخنِ علی ندارد که می گوید: به حق بنگر نه به فرد. چرا؟ به این خاطرکه این اختراع، همه ی حق را در فرد خلاصه کرده. کافی است زبانم لال خود خدا هم به فرد مورد علاقه ی این اختراع چپ نگاه کند، که دراین صورت به سمت خود خدا نیزخیز برخواهد داشت. اگر آدم متعجبی به این اختراع بگویید: پس حق چه شد؟ می گوید: اگر خیلی به حق مشتاقی، آن را درما وبا ما بجوی!
دوازده: باطری این اختراع هرازگاه خالی می شود. محل تغذیه وشارژ باطری آن محافل سطحی مداحی والبته نوشته های کیهانی است. از این محافل شما بفرمایید آیا یک چیزکی به اسم فهم مستفاد می شود؟
سیزده: محل نشو و نما و تکثیر این اختراع، اماکنی چون صداوسیما و دستگاه قضایی و دولت و مجلس و البته دستگاههای اطلاعاتی و سپاهی ماست. بعنوان مثال، دستگاه قضایی ما بردزدیِ محمد رضا رحیمی انگشت می نهد اما بمحض خط و نشان این اختراع عقب می کشد. چرا؟ چون این اختراع می گوید: اگر محمد رضا رحیمی دزدی کرده، پول این دزدی را در انتخابات خرج کرده، و حتی بخشی از آن را به رییس مجلس هم داده. اینجاست که رییس دستگاه قضا مجاب می شود و حق به اختراع ما می دهد و از این دزدی بزرگ پا پس می کشد.
یا مثلاً به این اختراع می گویند: دست ازحمایت فلانی بردار. چرا؟ چون در اختلاس سه هزار میلیاردی دست داشته. اختراع ما می گوید: چه اشکالی دارد، شما همزمان به دزدی های اطرافیان خودتان رسیدگی کنید تا من هم از حمایت این فلانی دست بردارم.
چهارده: خودتان خوب می دانید که دستگاه قضایی ما عُرضه ی محاکمه ی این اختراع بزرگ را ندارد. چرا؟ خواهم گفت. مثلاً همین حالا جمعی از زندانیان سیاسی ما بخاطر توهین به رییس جمهور در زندان اند و دستگاه قضایی به تلخ ترین شکل ممکن با آنها برخورد کرده و می کند. چرا؟ چون نوشته اند وگفته اند: رییس جمهور فردی نامتعادل و دزد است. اما همین اختراع، جلوی چشم خلایق، رییس جمهور را شپشو و حمام ندیده و بوزینه و دهاتی و عقب مانده خطاب می کند و همراهان او را به توپ شنائت می بندد و دستگاه قضایی ما جرأت نُطُق کشیدن علیه او را ندارد. چه برسد به این که این اختراع را دستگیر کند وبه جرم توهین به رییس جمهور، درکنار سایر توهین کنندگان به زندان بیاندازد.
این اختراع علاوه بر تریبون نماز جمعه، درمجالس مداحی هم صاحب وجاهت و تریبون است و به هرکس که دلش بخواهد فحش ناجورمی دهد. بدون آنکه رییس دستگاه قضا شهامت یک چرا گفتنِ ساده را داشته باشد. خلاصه مگر قانون حریف این اختراع متفاوت ما می شود؟ هرگز! اتفاقاً کارکرد اصلی این اختراع، همین فراقانونی بودن اوست. اگر یک چیزکی اختراع می کردیم که قانون، دم به ساعت دستش را می گرفت و مورد مواخذه اش قرار می داد، اسمش اختراع نبود! خصوصیت اختراع دراین است که به فکر کسی نرسیده باشد و کارایی آن سرشار از منافع برای مخترع باشد.
پانزده: دایره ی تعلقات این اختراع، گرچه به داخل مرزهای ما محدود است اما برای آنکه از گردونه ی اعتبارات جهانی عقب نیفتد، به مقوله ی دیپلماسی نیز گوشه ی چشمی دارد. جوری که اگر دستش به گوشمالی آمریکا و بریتانیای کبیر نمی رسد، دستش درهمین تهران خودمان به سفارتخانه های اینان که می رسد. اختراع است دیگر! چه می شود کرد؟
شانزده: این اختراع هراز چندی به مجلس هم سرمی زند و از گلوی جمعی از نمایندگان، سخنان ممتازی برمی آورد. همان داستان مرگ براین و زنده باد آن. ویا چنان به جان نمایندگان چنگ می برد و آرام و قرارشان از کف می برد که با مشت های گره کرده و دهان های شعارگوی و شعارخوارشروع می کنند به راهپیمایی در همان صحن علنی مجلس! مرد می خواهم که با این اختراع پت و پهن و فراگیر و همه فن حریف دربیفتد!
هفده: شما خود به چشم مبارک دیده اید که این اختراع، چه به سر سردارعلایی و افروغ و پیش از آن به سرآیت الله شریعتمداری و منتظری و صانعی و دستغیب شیرازی وهزار محفل و هزار مجلس و هزار انسان بی گناه و هزار حرکت مصلحانه آورده؟ تنها به این خاطر که اینان سخنی متفاوت برزبان آورده اند. و تنها به این دلیل که این اختراع، تنها شما را می شناسد. به اسم شما می زند و به اسم شما تخریب می کند و به اسم شما از دیوار مردم بالا می رود و حتی به اسم شما می کشد.
هجده: من شخصاً درزندان، دورازچشم مراقبان به یک پژوهش قرآنی دست بردم. وخاطرات زندان خود را نیز با آن آمیختم. دراین نوشته ی مطول و شورانگیز، برای آنکه حساسیتی برنیانگیزم، خود را یک زندانی در لوس آنجلس کالیفرنیا معرفی کرده ام. با نام مستعار “اردشیر خرمنکوب”. رویکرد اصلی این پژوهش، نگاه به برخی از مفاهیم قران ازمنظرهای هنری است.
بعدها که از زندان بیرون آمدم، این نوشته را مرتب کردم و به روزنامه ی شرق سپردم. با همان نام “اردشیر خرمنکوب”. روزنامه ی شرق، این نوشته را تا یکصدو هفده شماره چاپ کرد و رفته رفته با استقبال مخاطبان خود مواجه شد. ظاهراً از آنجا که مردم دراین سالهای پس از انقلاب، خدا را هم باید از زاویه ی نگاه ما بشناسند وگرنه شناخت شان باطل و ناجوراست، شخصیت اصلیِ “اردشیر خرمنکوب” توسط دستگاههای مطلع و صاحب سبک اطلاعاتی ما شناسایی شد و به یک تلفن، از ادامه ی انتشار آن مطالب قرآنی جلوگیری بعمل آمد. می دانید چرا؟ چون همان اختراع ما در پس دیوار هر نشریه و روزنامه پای می کوبد و صدای این کوبش مستمر، هر مدیر مسئولی را به تب و لرز می اندازد. تجسم کنید این اختراع، به دفتر محتضرِ یک نشریه ورود کند و کمی بعد از آن خروج کند. شما آیا باور می کنید چیزکی از آن دفتر جان سالم بدر ببرد؟
نوزده: شکل شمایلِ اختراع ما آنجا تماشایی می شود که: کفن بپوشد. ویا عمامه ای برسرگذارد. ویا به لباس بسیج درآید. ویا شعارگویان و سجاده به دست از محل نماز جمعه به سمتی که برایش مشخص کرده اند، به راه بیفتد. من خود به چشم خود روحانیانی را دیده ام که با کمترین سواد ممکن، جماعتی را برای شکستن خانه ی آیت اللهی تهییج می کردند و برخود او ناسزا می باریدند و همگان را برای شکستن و دریدن دار و ندار او تحریک می نمودند.
بیست: کفن پوشان را احتیاجی به مجوز نیست. تا مثلاً برای راهپیمایی و تجمع و قیل و قالشان از وزارت کشورمجوز بگیرند. همان کفنی که پوشیده اند، وهمان الفاظی که از دهان بیرون می دهند، مجوزشان است. صداو سیمای اختراعی ما نیز در انعکاس شیرین کاری کفن پوشان، وبا بکاربردن واژگانی چون: نیروهای خودجوش، عزاداران، نمازگزاران، غیورمردانِ عرصه ی ولایت، دشمن ستیزان، پای دررکابانِ ولایت، بر آتشی که اینان بپا کرده اند می دمد. انصاف این جماعت کجاست؟ انسانیت شان؟ ادبشان؟ قانون؟ نیروهای انتظامی؟ شوخی نفرمایید آقا جان. از صفاتی نام نبرید که دستگاه اختراعی ما بدان متّصف نیست.
بیست ویک: دراین سالها آنچه که از رفتار مستمر این اختراع به جان جامعه ی ما فرو شده، رواج بداخلاقی و بی قانونیِ بی درو پیکراست. شما یکبار تا کنون آیا براین اختراعِ نامیمون برآشفته اید؟ که مثلاً: من این رویه را تأیید نمی کنم؟ یا: از فردا هرکسی و هرکسانی اگر خودسرانه به راه بیفتند و دست به تخریب بزنند و برکسی فحش و ناسزا ببارند، سخت مواخذه می شوند؟ ویا به دستگاههای انتظامی بفرمایید: هرچه زودتر جلوی این اوباشان مذهبی را بگیرید؟ بله، شما تا کنون به رفتار این دستگاه اختراعی ما اعتراضکی نیز نفرموده اید. بدیهی است که این دستگاه، روشن شدن موتورش را مدیون شخص شما بداند و به کمتراز خود شما نیز روی خوش نشان ندهد. وگرنه چرا نباید دستگاه قضایی ما حریف آن سردار و امام جمعه و جوانک فحاشی شود که باخروج از تعادلِ روانی، همه ی کائنات را با شخص شما می سنجند و چرخش هستی را نیز مدیون تأیید جناب شما می دانند.
رهبرگرامی،
درد یک چیز است و غصه چیزدیگر. دردِ جسمانی را اگر بشود تحمل کرد، تحملِ دردِ ناشی از غصه دشوار است. با این همه، لایه های دردِ ناشی از غصه، گاه آنقدر برهم سوار می شوند که دریک جاهایی به لذت می انجامند. دراین وضعیت، درد می پژمرد و لذت گل می کند. اینجاست که می بینید دیگراز درد خبری نیست. واین لذت است که مطالبه ی افزون تری دارد. که: “غم از هردل که بستانی به ما ده”. اینجا درست فصل زایمان است. اینجاست که آدم دردمند، می زاید. اما: بهترازخود را. تولدی نه با درد، که با لذتی عمیق. همه بظاهر درد می بینند و او لذت. مثل پرنده ای که خونین بال از یک قفسِ شکسته بیرون می زند. وقتی قفس دریده می شود، همه، پروبالِ خونین می بینند اما پرنده: پرواز. جامعه ی ما نیز چنین شده است. کم کم از دردی که می کشد لذت می برد. فصل زایمان او فرارسیده است.
قبول می فرمایید اگر رهبرشدن آسان باشد، رهبرماندن حتماً به فرسودن می انجامد. بیست و سه سال پیش جماعتی دست به دست هم دادند و شما را برای رهبری این کشوربرگزیدند. بله، این، به یک نشست صورت پذیرفت. آنان کوهی از امانت را برشانه های شما وانهادند و بلافاصله به سروقت کارو کسب خود رفتند.
شما تا رهبر نبودید، افق مسئولیت هایتان درمحدوده ای مختصرفرو می نشست، اما به محض رهبرشدن، آن افق مختصر وسعت گرفت و به خانه ی تک تک ایرانیان وحتی نسل های برنیامده پای نهاد. بی خبری شما از هرآنچه که در این وسعتِ نفس گیردست به دست می شود، شانه های شما را از حمل مسئولیتی که به رویش آغوش گشوده اید، بدر نمی برد.
از آن روز تاکنون امضای شما پای هر اخم و لبخند و حادثه نشسته است و این امضاها نه تنها درآن دنیا که درهمین دنیا شما را به “عرصه ی مطالبه” فرا می خوانند. مگر این که شما از ظهور خطاها و آسیب ها و فاجعه ها برائت بجویید و به همگان خبربدهید: نقش من در این فاجعه هیچ است. یا: سهم من دراین خطا این است.
این نیز بگویم و بگذرم که: دستِ دستگاه اختراعی ما، کج است. دزدی های کلان به او این اختیار را داده که به هرخانه که داخل می شود، از اموال مردم بردارد و با خود به مخفیگاه ببرد. اکنون بیش از دوسال است که دستگاه اختراعی ما چه دراطلاعات و چه درسپاه، اموال شخصی مرا وبسیاری را برده اند وتا کنون به ما بازنگردانده اند. لطفاً به این دستگاهها بفرمایید حسابرسی از دزدی های کلان را به بعد از آن زایمان سرشاراز لذت موکول می کنیم، فعلاً این بساطی را که از نوری زاد و دیگران برداشته اید و برده اید، به آنان بازبگردانید. والسلام. بدرود تا جمعه ای دیگر.
جمعه سی ام دیماه سال نود با احترام و ادب: محمد نوری زاد
۱۳۹۰ دی ۲۹, پنجشنبه
رئیس قوه قضائیه: مسلمانهای ساکن در کشورهای مختلف به ترور مخالفان اقدام خواهند کرد
به گزارش کیهان، آيت الله آملي لاريجاني گفت: «ميليونها مسلمان در سراسر جهان هستند كه اجازه نخواهند داد كشورهاي غربي به مسلمانان و جوانان و دانشمندان اسلامي فشار آورند و خودشان راه مقابله با اين ترورها را خواهند يافت.»
آیتالله صادق لاریجانی در جلسه روز چهارشنبه مسئولان عالي قضايي با تسليتگویی به خانواده احمدي روشن، خطاب به «حاميان» و «اقدام كنندگان اعمال تروريستي» در غرب گفت: «غربيها بايد بدانند كه اگر راه ترور باز شد؛ حتماً لازم نيست كه ايران انتقام خون جوانان و دانشمندان هستهاي خود را بگيرد، بلكه در آن صورت ميليون ها مسلمان در سراسر جهان هستند كه اجازه نخواهند داد كشورهاي غربي به مسلمانان و جوانان و دانشمندان اسلامي فشار آورند و خودشان راه مقابله با اين ترورها را خواهند يافت.»
وي افزود: «اگر به مسلمانان فشار آورده شود و جوانان آنان ترور شوند آنگاه راهي باز خواهد شد كه سرانجامش منجلابي براي غربي ها خواهد بود.»
آملي لاريجاني اقدامات «تروريستي» عليه دانشمندان هستهاي كشور را مصداق بارز «فساد في الارض» دانست و تأكيد كرد: «قوه قضائيه در اسرع وقت عاملان و فريب خوردگان اين اقدامات تروريستي را به اشد مجازات ميرساند و تمام كساني كه به صورت گروهي و باندي در اين امور دخالت ميكنند مفسدفي الارض هستند و قطعاً اعدام خواهند شد و به كساني كه ممكن است فريب كشورهاي مدعي حقوق بشر و مبارزه با تروريسم را بخورند هشدار مي دهيم كه بدانند اين اقدامات عقوبت اخروي و دنيوي غيرقابل جبراني خواهد داشت.»
تبريک علي کريمي به اصغر فرهادي
علي کريمي با اشاره به موفقيت بين المللي فيلم اصغر فرهادي را افتخاري بزرگ براي همه ايرانيان ناميد.
خبرآنلاين - علي کريمي ستاره فوتبال کشورمان هم موفقيت سينماي ايران در گلدن گلوب را تبريک گفت.
علي کريمي با اشاره به موفقيت بين المللي فيلم اصغر فرهادي را افتخاري بزرگ براي همه ايرانيان ناميد. او که خود يکي از موفقترين لژيونرهاي فوتبال ايران است مي گويد:«من مراسم اهداي اين جوايز را نديدم ولي وقتي شنيدم که فيلم جايزه اصلي مربوط به بهترين فيلم خارجي «گلدن گلوب » را برده خيلي خوشحال شدم. واقعا اين که يک ايراني به چنين موفقيتي دست پيدا کند يک اتفاق مهم است و فکر مي کنم همه مردم کشورمان از اين موفقيت بزرگ سينماي ايران شاد هستند.»
او ادامه مي دهد:«اين جايزه متعلق به همه مردم ايران است. به عنوان يک ايراني افتخار مي کنم که سينماي ما چنين آثار فاخري دارد. فيلم فرهادي فوق العاده است. من خيلي اهل سينما و فيلم ديدن نيستم فقط وقتي ترغيب به فيلم ديدن مي شوم که همه درباره يک فيلم ، حرف مي زنند و از آن تعريف مي کنند. براي همين هم بود که فيلم جدايي نادر از سيمين را ديدم. البته متاسفانه فرصت نشد که براي تماشايش به سينما بروم اما وقتي سي دي فيلم آمد ، فيلم را گرفتيم و تماشا کرديم. واقعا از تماشايش لذت بردم و فکر کنم يکبار هم دوست خبرنگاري درباره اين فيلم پرسيد که گفتم واقعا از تماشايش لذت بردم. من به عنوان يک تماشاگر عادي ، اين فيلم را خيلي دوست داشتم و فکر مي کنم اين حس را خيلي ديگر از مردم هم داشتند. بعد هم که خبر موفقيتش را در يک جشنواره مهم بين المللي شنيدم ، واقعا خوشحال شدم و لذت بردم.
واقعا به اصغر فرهادي تبريک مي گويم به اينکه او هموطن ماست و توانسته به عنوان يک فيلمساز ايراني ، به چنين موفقيتي دست يابد ، افتخار مي کنم و از صميم قلب به او تبريک مي گويم.»
البته کريم وقتي مي شنود که فيلم فرهادي به جمع 9 فيلم ابتدايي آکادمي اسکار راه يافته ، مي گويد:« راستش اميدوارم او با فيلم ارزشمندش ، خيلي زود جايزه اسکار را هم براي کشورمان کسب کند. اگر اين اتفاق بيفتد ، سورپرايز بزرگ ديگري براي مان بدست آمده . گلدن گلوب جايزه ارزشمندي است اما اميدوارم که مثل اين جايزه ، « جدايي نادر از سيمين » اسکار را هم که شايستگي اش را دارد ، بدست بياورد.»
کريمي در پايان مي گويد:« خوشحال مي شوم اگر فرصتي بشود تا آقاي فرهادي را از نزديک ببينم و اين موفقيت بزرگش را به او ، همکارانش و سينماي ايران تبريک بگويم. فيلم او کاري کرد که همه مردم ايران به سينماي کشورمان افتخار کنند. اميدوارم که اين روند موفق در سينماي ايران ادامه داشته باشد . دوست دارم اصغر فرهادي را ببينم و به او بگويم افتخار مي کنم که شما يک ايراني هستيد.»
۱۳۹۰ دی ۲۵, یکشنبه
حسین علایی توبه نامه نوشت
بسم الله الرحمن الرحیم
در پی برداشتهای متفاوت از «مقالهی ۱۹ دی از نگاه دیگر» و انعکاس گستردهی آن در رسانهها نکات ذیل را به اطلاع خوانندگان محترم این مقاله و به خصوص رزمندگان و فرماندهان عزیز دوران دفاع مقدس که همیشه مورد لطف و محبت آنها بودهام میرساند:
۱- هدف از نگارش این مقاله صرفا بیان رفتاراستبدادی و دیکتاتوری رژیم ستمشاهی محمدرضا پهلوی در مقابل اعتراضات مسالمتآمیز مردم مسلمان ایران در روز نوزدهم دیماه سال ۱۳۵۶ و قیامهای مردمی پس از آن بود که خوشبختانه منجر به سرنگونی آن پادشاهی در ۲۲ بهمن سال ۵۷ گردید و قطعا مقایسه نظام ستمشاهی با نظام جمهوری اسلامی ایران قیاسی معالفارق بوده و به هیچوجه مورد نظر نویسنده مقاله نبوده است.
۲- اینجانب معتقدم که از مهمترین ویژگیها و مشخصههای انقلاب اسلامی مردم ایران مخالفت با «استبداد و دیکتاتوری»، «وابستگی رژیم شاه به آمریکا» و «فساد دستگاه سلطنت» بوده است که امروزه به عنوان الگویی موثر در بیداری اسلامی و سرنگونی دیکتاتورهای کشورهای عربی مورد استقبال مردم خاورمیانه و شمال آفریقا قرار گرفته است.
۳- نظام جمهوری اسلامی که با هدایت و رهبریهای حضرت امام خمینی قدس سره و آرائ قاطبه مردم ایران به عنوان مهمترین دستاورد انقلاب اسلامی پدید آمد همچنان با دنبال کردن این سه مولفهی اساسی است که به راه خود ادامه میدهد.
۴- متأسفانه بعضی از رسانههای داخلی با ارائه برداشتهای خاص خود، فضای مناسبی را برای رسانههای خارجی فراهم کردند تا آنها هرچه میخواهند بگویند و از ظن خود به تفسیر و تحلیل این مقاله بپردازند.
۵- بدیهی است همانطور که تا کنون تمام عمر خود را در راه مخالفت با استبداد و برپایی نظام مردمی جمهوری اسلامی و دفاع از ماهیت انقلاب اسلامی و مقابه با سلطه استکبار به ویژه در دوران جنگ تحمیلی صرف کردهام انشاءالله همچنان بر این صراط مستقیم استوار خواهم بود و معتقدم پشتبانی از ولایت فقیه موجب میشود تا مملکت ما آسیبی نبیند.
حسین علایی
اربعین حسینی»
اربعین حسینی»
پیشتر حسین علایی از فرماندهان سابق سپاه در یادداشتی سراسر کنایهآمیز موارد نقض حقوق بشر و قانونشکنیهای علی خامنهای را به وی گوشزد کرده بود و تلویحا گفته بود که اگر به تصحیح رفتارهای خود اهتمام نورزد به سرنوشت شاه سابق ایران دچار خواهد شد.
پس از انتشار این یادداشت در روزنامه اطلاعات در روز ۱۹ دی، جمعی از سرداران سپاه پاسداران جمهوری اسلامی با نگارش نامهای خطاب به حسین علایی، نسبت به مواضع اخیر وی انتقاد کردند.
همچنین عدهای از بسیجیان با تجمع در مقابل خانه علایی به وی اخطار دادند.
شرکت در انتخابات آب به آسیاب رژیم فاسد و قاتل آخوندی ریختن است
نامه جمعی از زندانیان سیاسی آزاد شده به برخی از ثبت نام کنندگان در انتخابات
جمعی از زندانیان سیاسی آزاد شده ی حوادث پس از انتخابات در واکنش به ثبت نام محمدرضا تابش رییس فراکسیون اقلیت مجلس و تعدادی دیگر از نمایندگان، که تا به حال خود را اصلاح طلب می نامیدند، برای نامزدی مجلس آینده، بیانیه ای صادر کرده اند.
این فعالان سیاسی و صنفی که تعدادی از آنان با پایان یافتن دوره ی حبس خود آزاد شده و بخشی دیگر نیز با وثیقه های سنگین در مرخصی و یا منتظر دادگاه خود هستند در بیانیه خود تاکید کرده اند: قبری که بر سر آن گریه می کنید مرده ای ندارد و شما حتی فرصت طلبان خوبی هم نیستید چون زمانی یاد چسبیدن به قدرت افتاده اید که صدای فروریزی پایه های آن از هر طرف به گوش می رسد…
این زندانیان آزاد شده در نامه ی خود به طور غیر مستقیم به هزینه هایی که پرداخته اند اشاره کرده و در اعتراض به اینکه علیرغم آن که تمام گروه ها و شخصیت های اصلاح طلب و همراهان جنبش سبز از شرکت در این انتخابات نمایشی خودداری کرده اند نام آقایان تابش و پزشکیان و اعلمی و .. باعث شادی رسانه ها و نهادهای وابسته به جریان اقتدارگرا را فراهم کرده اند خاطرنشان کرده اند که حداقل امتیاز این عمل این بود که تکلیف همه روشن شد.
متن کامل این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:
جناب آقایان تابش، اعلمی، پزشکیان و دو، سه اصلاح طلب سابق که قبول زحمت کرده و برای انتخابات ثبت نام کرده اید!
ما زندانیان آزاد شده ی حوادث پس از انتخابات، این نامه را برای شما می نویسیم تا از شما قدردانی کنیم. برخلاف اکثر مردم که شما را به دلیل نام نویسی در انتخابات ملامت می کنند، ما می خواهیم از شما تشکر کنیم. خیلی ها می خواهند شرایط این روزها را بد و سیاه جلوه بدهند و به همین دلیل کار شما را زیر سوال ببرند. اما ما معتقدیم که لااقل تا جایی که به ما مربوط می شود همه چیز عالی ست و به خصوص در این ۲ سال اخیر عالی تر هم بوده، پس شما باید حتما در انتخابات شرکت کنید!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون دستگیری های ما موجه بوده و همه ی ما مجرمین خطرناکی بودیم که می بایست به سزای عمل خود می رسیدیم!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون نحوه ی دستگیری همه ما قانونی بود و هیچ شبهه ای هم به آن وارد نیست!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون ما همگی از روز اول وکیل داشتیم و بدون وجود وکیل آب هم نمی خوردیم!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون تمامی اعترافات ما از سر پشیمانی بود که بر اثر نصیحت های پدرانه ی بازجو های عزیزمان (ببخشید کارشناس ها!) رخ داد و تمام شایعات مبنی بر فشار و شکنجه و توهین و … دروغ است!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون هیچ کدام از ما حتی یک روز در زندان های انفرادی ۱متر در ۱/۵ متری زندانی نبود!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون هیچ کدام از ما در بند های غیر قانونی ۲۰۹ و ۲۴۰ وزارت اطلاعات و ۲-الف سپاه زندانی نبود و ما از اول تا آخر در اختیار قوه ی قضاییه بودیم!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون هیچ کدام از ما در دادگاه های نمایشی که در روزهای قبل مثل تئاتر تمرین می شدند محاکمه نشدیم و آنچه که در تلویزیون از دادگاه های ما پخش شد کاملا مستند بود!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون قاضی هایی که ما را محاکمه می کردند خیلی عادل بودند و از آن مهم تر خیلی مستقل بودند و وزارت اطلاعات به هیچ وجه دخالتی در صدور احکام ما نداشت!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون دادگاه های ما عادلانه برگزار شد و ما با حضور وکلایمان کاملا حق دفاع داشتیم و هیچ کداممان در دادگاه های چند دقیقه ای به زندان های چند ساله محکوم نشدیم!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون احکام سنگینی که برای ما صادر می شد کاملا متناسب با جرم ما بود و قانونی و عادلانه صادر شده بود!
شما شما باید در انتخابات شرکت کنید چون ما به عنوان زندانیان سیاسی (آه … ببخشید زندانیان امنیتی… یادمان رفت که جمهوری اسلامی زندانی سیاسی ندارد!) از تمام حقوق مسلم قانونی خود برخوردار بودیم. از ملاقات حضوری و مرخصی گرفته تا حق درمان و غیره!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون خیلی از ماها در چند نوبت با عفو ملوکانه ی حکومتی آزاد شدیم. آن هم در حالی که عفو گیرندگان هر کدام کلی از حبسشان باقی مانده بود از ۳ روز تا ۲-۳ ماه و آن ها هم که عفو نگرفتند دلیلش این بود که چیزی به آخر حبسشان نمانده… نهایتا چند سال!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون ما ها که در زندان بودیم یک مشت اراذل و اوباش بودیم که علیه امنیت ملی اقدام کرده بودیم و این همه نخبه های علمی و هنری و فرهنگی هم که در زندان بودند و هستند لابد به طور داوطلب و برای ادامه ی تحقیقاتشان به زندان تشریف برده اند!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون در تمام مدت حبس ما هیچ گاه کسی به خانواده های نگران ما که پیگیر کارمان بودند توهین نکرد و هیچ کس آن ها را برای تحت فشار قرار دادن ما تهدید نکرد!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون شاید نمی دانید که خیلی از کسانی که قبل از شما بر آن صندلی هایی که شما برای رسیدن به آن اشتیاق دارید (البته انشالله که شوق خدمت است !) امروز در همین زندان ها هستند آن هم به جرم اقدام علیه امنیت ملی!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون این کار اگر هیچ حسنی نداشته باشد حداقل تکلیف ما را با شما روشن می کند!
در پایان ضمن تشکر دوباره بابت این عمل شفاف و روشنگر به عرض تان می رسانیم که:
قبری که بر سر آن گریه می کنید مرده ای ندارد و شما حتی فرصت طلبان خوبی هم نیستید چون زمانی یاد چسبیدن به قدرت افتاده اید که صدای فروریزی پایه های آن از هر طرف به گوش می رسد…
فردا روز در ایران آزاد ممکن است مردم آدم های بد یا بعضی از مزدوران استبداد را ببخشند اما آدم های دو رو و فرصت طلب را هرگز ..
به نقل از کلمه
جمعی از زندانیان سیاسی آزاد شده ی حوادث پس از انتخابات در واکنش به ثبت نام محمدرضا تابش رییس فراکسیون اقلیت مجلس و تعدادی دیگر از نمایندگان، که تا به حال خود را اصلاح طلب می نامیدند، برای نامزدی مجلس آینده، بیانیه ای صادر کرده اند.
این فعالان سیاسی و صنفی که تعدادی از آنان با پایان یافتن دوره ی حبس خود آزاد شده و بخشی دیگر نیز با وثیقه های سنگین در مرخصی و یا منتظر دادگاه خود هستند در بیانیه خود تاکید کرده اند: قبری که بر سر آن گریه می کنید مرده ای ندارد و شما حتی فرصت طلبان خوبی هم نیستید چون زمانی یاد چسبیدن به قدرت افتاده اید که صدای فروریزی پایه های آن از هر طرف به گوش می رسد…
این زندانیان آزاد شده در نامه ی خود به طور غیر مستقیم به هزینه هایی که پرداخته اند اشاره کرده و در اعتراض به اینکه علیرغم آن که تمام گروه ها و شخصیت های اصلاح طلب و همراهان جنبش سبز از شرکت در این انتخابات نمایشی خودداری کرده اند نام آقایان تابش و پزشکیان و اعلمی و .. باعث شادی رسانه ها و نهادهای وابسته به جریان اقتدارگرا را فراهم کرده اند خاطرنشان کرده اند که حداقل امتیاز این عمل این بود که تکلیف همه روشن شد.
متن کامل این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:
جناب آقایان تابش، اعلمی، پزشکیان و دو، سه اصلاح طلب سابق که قبول زحمت کرده و برای انتخابات ثبت نام کرده اید!
ما زندانیان آزاد شده ی حوادث پس از انتخابات، این نامه را برای شما می نویسیم تا از شما قدردانی کنیم. برخلاف اکثر مردم که شما را به دلیل نام نویسی در انتخابات ملامت می کنند، ما می خواهیم از شما تشکر کنیم. خیلی ها می خواهند شرایط این روزها را بد و سیاه جلوه بدهند و به همین دلیل کار شما را زیر سوال ببرند. اما ما معتقدیم که لااقل تا جایی که به ما مربوط می شود همه چیز عالی ست و به خصوص در این ۲ سال اخیر عالی تر هم بوده، پس شما باید حتما در انتخابات شرکت کنید!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون دستگیری های ما موجه بوده و همه ی ما مجرمین خطرناکی بودیم که می بایست به سزای عمل خود می رسیدیم!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون نحوه ی دستگیری همه ما قانونی بود و هیچ شبهه ای هم به آن وارد نیست!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون ما همگی از روز اول وکیل داشتیم و بدون وجود وکیل آب هم نمی خوردیم!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون تمامی اعترافات ما از سر پشیمانی بود که بر اثر نصیحت های پدرانه ی بازجو های عزیزمان (ببخشید کارشناس ها!) رخ داد و تمام شایعات مبنی بر فشار و شکنجه و توهین و … دروغ است!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون هیچ کدام از ما حتی یک روز در زندان های انفرادی ۱متر در ۱/۵ متری زندانی نبود!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون هیچ کدام از ما در بند های غیر قانونی ۲۰۹ و ۲۴۰ وزارت اطلاعات و ۲-الف سپاه زندانی نبود و ما از اول تا آخر در اختیار قوه ی قضاییه بودیم!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون هیچ کدام از ما در دادگاه های نمایشی که در روزهای قبل مثل تئاتر تمرین می شدند محاکمه نشدیم و آنچه که در تلویزیون از دادگاه های ما پخش شد کاملا مستند بود!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون قاضی هایی که ما را محاکمه می کردند خیلی عادل بودند و از آن مهم تر خیلی مستقل بودند و وزارت اطلاعات به هیچ وجه دخالتی در صدور احکام ما نداشت!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون دادگاه های ما عادلانه برگزار شد و ما با حضور وکلایمان کاملا حق دفاع داشتیم و هیچ کداممان در دادگاه های چند دقیقه ای به زندان های چند ساله محکوم نشدیم!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون احکام سنگینی که برای ما صادر می شد کاملا متناسب با جرم ما بود و قانونی و عادلانه صادر شده بود!
شما شما باید در انتخابات شرکت کنید چون ما به عنوان زندانیان سیاسی (آه … ببخشید زندانیان امنیتی… یادمان رفت که جمهوری اسلامی زندانی سیاسی ندارد!) از تمام حقوق مسلم قانونی خود برخوردار بودیم. از ملاقات حضوری و مرخصی گرفته تا حق درمان و غیره!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون خیلی از ماها در چند نوبت با عفو ملوکانه ی حکومتی آزاد شدیم. آن هم در حالی که عفو گیرندگان هر کدام کلی از حبسشان باقی مانده بود از ۳ روز تا ۲-۳ ماه و آن ها هم که عفو نگرفتند دلیلش این بود که چیزی به آخر حبسشان نمانده… نهایتا چند سال!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون ما ها که در زندان بودیم یک مشت اراذل و اوباش بودیم که علیه امنیت ملی اقدام کرده بودیم و این همه نخبه های علمی و هنری و فرهنگی هم که در زندان بودند و هستند لابد به طور داوطلب و برای ادامه ی تحقیقاتشان به زندان تشریف برده اند!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون در تمام مدت حبس ما هیچ گاه کسی به خانواده های نگران ما که پیگیر کارمان بودند توهین نکرد و هیچ کس آن ها را برای تحت فشار قرار دادن ما تهدید نکرد!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون شاید نمی دانید که خیلی از کسانی که قبل از شما بر آن صندلی هایی که شما برای رسیدن به آن اشتیاق دارید (البته انشالله که شوق خدمت است !) امروز در همین زندان ها هستند آن هم به جرم اقدام علیه امنیت ملی!
شما باید در انتخابات شرکت کنید چون این کار اگر هیچ حسنی نداشته باشد حداقل تکلیف ما را با شما روشن می کند!
در پایان ضمن تشکر دوباره بابت این عمل شفاف و روشنگر به عرض تان می رسانیم که:
قبری که بر سر آن گریه می کنید مرده ای ندارد و شما حتی فرصت طلبان خوبی هم نیستید چون زمانی یاد چسبیدن به قدرت افتاده اید که صدای فروریزی پایه های آن از هر طرف به گوش می رسد…
فردا روز در ایران آزاد ممکن است مردم آدم های بد یا بعضی از مزدوران استبداد را ببخشند اما آدم های دو رو و فرصت طلب را هرگز ..
به نقل از کلمه
۱۳۹۰ دی ۲۳, جمعه
من یهودی تو علی !
هجدهمین نامه محمد نوری زاد
سلام به رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران
من این نامه را برای جناب شما سه چهار ماه پیش، درست فردای همان روزی نوشته ام که برادرانِ سپاهی به خانه ی روستایی و پدری من هجوم آوردند و بساط فیلمسازی مرا بار کردند و بردند تا به گمان خود اجازه ندهند من ازوحشت سرای اطلاعات وسپاه برای شما فیلم بسازم و شما را ازچند وچون رفتارهیولاگونشان با متهمان آگاه کنم.
اما اکنون، بنا بر انتشار آن دارم. به این دلیل که انتشار این نامه، آنهم درست بیخ گوش انتخابات مجلس، نه یک حرکت مغرضانه و ناجوانمردانه، که عین درستی و فرصت سنجیِ مشفقانه است. شاید انتشار این نامه، و سیل نامه هایی که بعد ازاین به سمت خانه ی شما روی خواهد آورد، جناب شما را برآن متمایل کند که زمان انتخابات را به فرصتی دیگرموکول فرمایید. معمولاً برگزاری انتخابات در یک کشور به شرایطی چند محتاج است که نخستینِ آن، وضعیت منطقی و متعادل جامعه است.
متأسفانه این روزها روند اوضاع درکشورما متعادل نیست. شمّ درست رهبریِ شما اتفاقاً همین روزها باید بکار افتد. ما صدای غلغل هزار حادثه را از درون این جامعه می شنویم. ظهور این همه بحران داخلی و بین المللی، و رواج و گسترش این همه فضای امنیتی برای محدود کردن معترضان و منتقدان، و حتمی شدن این همه انشقاق میان مردم، و پرهیز معترضان ازشرکت در انتخابات، نشان دهنده ی اوضاع نامتعارف در کلیتِ کشوراست. اطمینان دارم انتشار سیل آسای نامه هایی که بلافاصله بعد از انتشار این نامه شما را مخاطب خود قرار خواهند داد، علاوه بر ترغیب جناب شما برای به تعویق انداختنِ زمان انتخابات، ما و شما را به گردونه ای از آزمونهای اعتقادی مان نیز درمی اندازد تا بداینم رفتار ما تا کجا با آنچه که پیوسته شعارش را می دهیم، تناسب دارد.
پیش ازآوردن اصل نامه اجازه بدهید به یک خطای خودمانی اشاره کنم. این خطا، هم توسط ما که مخاطبان آرام و شنوای شما بوده ایم، هم توسط شما که مبدعِ تلفیقِ تاریخیِ اندیشه های خود بوده اید، درمیان ما رواج یافته است. منتها دربرآمدنِ این خطا، شاید آن کسی که بیش ازهمه ی مردم ایران سهم و نقش داشته، خودِ شما باشید.
بدون لکنت بگویم: این شما بوده وهستید که دراین سالهای رهبری، مرتب از ” عوام و خواص ” فرموده اید، وازفتنه ها و توطئه ها و خروج مخالفان از گردونه ی اطاعت ازعلی(ع). این شما بوده و هستید که به تناسب روحِ سخن، ازعبرت های عاشورا سند آورده اید. نیزبه تأسی از جناب شما، این هواداران و امامان جمعه ی شما بوده و هستند که مرتب به سرنوشت خوارج اشاره می فرمایند، و معترضان را با آنان یکی، و شما را با علی (ع) مترادف می دانند. مگراین خود شما نبوده و نیستید که مخالفان سیاسی خود را به چونیِ سرنوشت طلحه و زبیر انذارمی دهید؟ طوری که شنونده ی سخنان شما بلافاصله می داند: کسی که مخاطبان خود را به گسستِ تاریخیِ طلحه و زبیراشارت می دهد، غیرمستقیم به علی بودن خود بشارت می دهد.
درتازه ترین گویشِ اینچنینی خود، دردیدار با حامیانِ قمیِ خود به وضعیت فعلی ایران اشاره فرمودید. که: وضعیت فعلی ایران، همسنگ بدر و خیبراست. این یعنی: جایگاه شما همان جایگاه پیامبراست و وضع مخالفین شما همان وضع کفارقریش و یهودیان مدینه.
این ترادفِ بی دلیل و بدون پشتوانه، گرچه در بزنگاههای نیاز، مردمان عوام را به جانبداری ازما و شما بسیج کرده اما دربسیاری از مواقع، به دشواری کارما نیزانجامیده است. رازاین دشواری را درهمین نامه با شما خواهم گفت. اما چرانگویم: ایکاش شما همچنان یک طلبه ی جویای حق باقی می ماندید وبا خطابه های شورانگیز خود به همه ی ما راه می نمودید و هرگز به جایگاهی که سرشاراز رسالت و مسئولیت است دخول نمی کردید. بنا به تکرار همان علی علی ها، و عوام وخواص ها، و خوارج گویی ها، اکنون شما چه بخواهید و چه نخواهید، هرقدم تان با قدم های علی و اولاد علی مقایسه می شود، و دستگاههای این نظام اسلامی نیز با: آنچه که پیامبرو امامان می گفتند و سفارش می فرمودند.
مردم در مواجهه با هرفلاکتی که مثلاً در دستگاه قضاییِ ما دست به دست می شود، و آسیب های آشکاری که در دولت و مجلس وهرکجا به جان جامعه می نشیند، بلافاصله شما را درجایگاه متولی ومقصر اصلی می نشانند و از شما انتظار پاسخگویی و پوزش خواهی – همانند علی(ع) – دارند. این که: حالا که شما خودت را علی می دانی و مابقی را کوفی، بفرما، این شما و این فاجعه ای به اسم تحقیرو غارت و عقب ماندگی. این شما و این رواج بی ادبی، و رواج دزدی درمیان حامیان شما. بیا و مثل علی پاسخ بگو باش و همانند او از مردم و از تاریخ عذر بخواه! واما اصل نامه:
” من یهودی تو علی”
سلام به رهبرگرامی،
درعالم خیال، هم شما برقله ی بلندِ برتری بنشینید، وهم من بنا به دلایلی که خواهم آورد، خفیف وخوار می شوم. حُسنِ عالم خیال دراین است که هم ما هم شما می توانیم درهرکجا قرار گیریم و به قالب هرکس فرو شویم. اگر موافق باشید، من و شما با هم به دوردست های ایمانیِ خویش سفر می کنیم. و مردمان امروزِ ایران و جهان را به تماشای این سفر خیالین فرا می خوانیم.
با پوزش از یهودیان شریف سرزمینمان ایران، بنا را براین بگذاریم که من محمد نوری زاد، یک یهودیِ عنود و بد کردارم. ازاین فرودست ترآیا؟ وباز بنا را براین بگذاریم که: سیدعلی خامنه ای، مالک اشتر نخعی که نه، بل خود امیرمومنان علی(ع) است. از این فرا دست ترآیا؟ ساحت سوم را به برجِ بلند قاضی القضات کشورمان جناب لاریجانی احاله می دهیم. که توسط خود شما که نه، بل به حکم مستقیم علی مرتضی بر مسند بی بدیل قضاوت جلوس فرموده است. نیک تراز این آیا؟ پس شکوائیه ی بی ریای من بدینصورت به محضرقاضی القضات حضرت خامنه ای تقدیم می گردد:
شاکی:
یهودی بد سابقه و بدکرداری به اسم محمد نوری زاد. ایرانی الاصل. کارمند بازنشسته. به نشانیِ ایران.
مشتکی عنه :
امیرمومنان سید علی خامنه ای. ایرانی الاصل و رهبر مردم ایران از بیست و سه سال پیش تاکنون. به نشانی بیت رهبری.
موضوع شکایت:
یک : شفاف نبودن مواضع پولی امیرالمومنین و نبود نظارت بر چند و چون هزینه های تحت امر وی.
دو: آسیب رسیدن به ذخایر انسانی و اعتباری و معرفتی و ایمانی و پولی مردمان ایران چه درداخل و چه در سطح جهان درزمان رهبری امیرالمومنین سید علی خامنه ای. و این که در زمان رهبری وی، اسلام از هرزمان دیگر خوار و خفیف تر شده و ایران درجدول های خفت جهانی، به مراتب بالایی دست یافته است.
سه: رواج فضای امنیتی و رعب و وحشت درکشور توسط دستگاه های تحت امر ایشان.
چهار: سرعت گرفتن فرارمغزها و کسانی که به هردلیل درکشورشان احساس امنیت نمی کرده اند.
پنج: به حاشیه رفتنِ قانون در کلیت کشور در زمان رهبری وی.
شش: برآمدن دزدان سیری ناپذیری چون سپاه پاسدارانِ تحت امرایشان و ورود بی درو پیکرِ این جماعت به خط قرمزهای اقتصادی و سیاسی و اطلاعاتی.
هفت: فرو شدن کشور به دامان حادثه های آسیب زا و تحمیل تحریمهای بین المللی برکشور و حتی بدهکار کردن نسل های آینده به مجامع جهانی. هشت: دایرشدن مجلس خبرگانِ بی خاصیت، و فیلترمشمئز کننده ای به اسم نظارت استصوابی برای آنکه علمای آزاده اما مخالف نتوانند به این مجلس ورود کنند. وبه همین دلیل، طولانی شدن دوران رهبری ایشان بدون این که دستگاه ومرجعی شهامت آسیب شناسی این دوران را داشته باشد.
نه: رواج سانسور شدید و از ریخت انداختن رسانه های ملی و مردمی و قفل بستن بر منبرها و تریبون ها.
ده: حقیرکردن ایرانیان درسطوح مختلف چه درداخل و چه خارج، بویژه حقیرکردن اندیشمندان و کارشناسان و روحانیان.
یازده: خوار و خفیف شدن دستگاه قضایی ومجلس شورا، وبرزمین کوفتن شأن قضا و نمایندگی، و روبیدن مفهومی به اسم استقلال دستگاه قضا وروبیدنِ شهامتِ نقد و اعتراض از کلیت مجلس.
دوازده: تربیت و گسیل اوباشان مذهبی به درخانه ی شخصیت ها وعلمای معترض و کوی دانشگاه و به هم زدن مجالس و تخریب منازل منتقدان درزمان رهبری وی و موضع گیری نکردن و پوزش نخواستن وی در این خصوص.
سیزده: خنده دارشدنِ اصل انسانیِ “ممنوعیت ورود به حریم خصوصی مردمان” با ورود هیولاهای اطلاعاتی و سپاهی به داخل منازل مردم و دزدیدن اموال شخصی آنان و شنود مکالمات تلفنی و انتشار اسرار خصوصی مردم دررسانه های جمعی درزمان رهبری ایشان.
چهارده: کشته شدن دهها نفراز منتقدان توسط دستگاههای تحت امرایشان و احاله ی این قتل ها به صهیونیست ها و پرهیزاز پوزش خواهی و روشنگری و معرفی مقصران فاجعه های خاموش. و شکنجه و اعتراف گیری ازعاملین درجه ی چند این کشتارها با این رویکرد که آنان به دستگاهها ومحافل استکباری و صهیونیستی و مجامع فساد وابسته اند. شرم آورترین سند این فاجعه ی فراموش نشدنی، نحوه و محتوای بازجویی از همسر سعید امامی است.
پانزده: آگاهی امیرالمومنین از مرگ هزاران نفر از شهروندان بخاطر توزیع سوخت های غیراستاندارد و مرگ های ناشی ازانتشار سیگنال های آسیب زا برای ایجاد پارازیت و پرهیزوی از فراخوانی مقصرین این فاجعه های جاری و ارجاع آنان به دستگاه قضایی.
شانزده: آگاهی ایشان از زندانی کردن و شکنجه ی معترضان سیاسی با دادگاهها و رأی های از پیش مشخص و زندانی کردن رهبران جنبش اعتراضی مردم بدون تشکیل دادگاه و آگاهی مولای متقیان از پرونده ها و انواع شکنجه ی مأموران سپاهی و اطلاعاتی با متهمین از قبیل زندان انفرادی، ضرب و شتم، فحش و ناسزا، تهدید، ارعاب، بهم ریختن امنیت روانی و خانوادگی و خصوصی متهمین.
هفده: سلب حق قانونی راهپیمایی معترضانه از مردم معترض، بنحوی که در تمام مدت طولانی رهبری امیرالمومنین خامنه ای حتی یک مورد به مردم اجازه ی راهپیمایی داده نشد.
وهجده: …..
رهبرگرامی،
با عنایت به شکایت آن مردِ یهودیِ کوفی ازعلی(ع) خلیفه ی وقت، وکشاندن خلیفه به محکمه ای که قاضی اش را خودِ خلیفه گمارده بود، ومحق شناخته شدن آن یهودیِ کوفی، و شکستِ خلیفه درآن محکمه ی تاریخی، من نیز که یک یهودی بدکردار این سرزمینم، از خود شما که خلیفه ی دوران ما هستید، به محضر قاضی القضات جناب شما شکایت می برم.
بدیهی است اینها که برشمردم، فعلاً اتهام وادعاست ونه جرمی اثبات شده. شما می توانید در محکمه ی مطلوبی که ما آرزوی برگزاری اش را داریم از خود دفاع بفرمایید. احتمال دارد مقصرباشید یا ازهمه ی اینها مبرا شوید. مهم: حضور شما در آن محکمه است. و نشان دادن این که: اگر آمریکایی ها با اعتنا به استقلال دستگاه قضایی شان می توانند رییس جمهورشان را به محکمه ای مستقل فرا بخوانند و جلوی چشم مردم دنیا مفتضحش کنند، نظام جمهوری اسلامی ایران نیز این ظرفیت را دارد که به تأسی از آموزه های اسلامی خویش، رهبرکشور را بنا به شکایت یک شهروند، یک یهودیِ معترض، به دادگاه بخواند و از رهبر بخواهد به پرسش ها و موارد اتهامی پاسخ بگوید.
اگر با من به محکمه آمدید و شانه به شانه ی من در حضور قاضیِ خود و در جلوی چشمِ مردم ایران و جهان به شکایت منِ یهودی پاسخ گفتید، ما و شما را معلوم می شود که هرآنچه در این نظام دست به دست می شود، بویژه رفتار و مواضع و سخنان خود شما، متاثر از خّلق و خوی خوبانِ ایمانی ماست.
دراین صورت، منِ یهودی خواهم دانست، وهمگان خواهند دانست: قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، از حقیقتی آسمانی شیرمی نوشد ومسئولان نظام از رهبری تا ریاست دستگاه قضا جز فرابردن این حقیقت آسمانی، دأب دیگری ندارند.
واگرنه، آمدید و به شکایت من و به شکایت آنانی که حقوق تباه شده ی خود را از شما مطالبه می کنند، بهایی قائل نشدید، ویا حتی بلافاصله بعد از انتشار این نامه، دستور بازداشت و شکنجه ی این یهودیِ بدکردار اما شاکی را صادر فرمودید، به من و به همه ی تاریخ تشیع حق خواهید داد که راه و روش حاکمان و پادشاهان زورگوی تاریخ را پیش پای شما فرش کنیم، و خاکستر تباه شده ی آرزوهای این انقلاب نگون بخت را درمطلع فهم خویش بر سربیفشانیم، و قاضی شما و دستگاه های امنیتی و نظامی شما و نمایندگان و مأموران شما را درردیف عمله های ظلم جای دهیم.
رهبرگرامی،
من با اجازه ی شما و با اطمینان از سعه ی صدر شما و امنیتی که شخص شما برای ما فراهم خواهید آورد، و درراستای بازخوانیِ این حق فراموش شده، واین که شکایت از حاکمان دریک نظام اسلامی، حق حتمی و غیرقابل انکار شهروندان است، ازهمه ی اقشارجامعه، ازنام آشنایان تا گمنامان، از نمایندگان ادوار مختلف مجلس، از قاضیان سابق و اکنون، از دولتمردان و کارشناسان، از دانشگاهیان، از دانشمندان و فرهیختگان و اندیشمندان و روحانیان، از مهاجران و درخانه ماندگان، از نویسندگان و هنرمندان، از فرهنگیان و نظامیان، از زندانیان و خانواده های آنان، ازصنوف سیاسی وحتی صنوف صنعتی و بازرگانی، از دختران وپسران جوان، بویژه از بانوان، چه درداخل و چه خارج، از آنانی که به هردلیل جلای وطن کرده اند و درحسرت بازگشت به میهن خود می سوزند، وحتی از روستاییان بی نشان، تقاضا می کنم دست به قلم ببرند و نامه هایی شکوه گون به دستگاه قضایی کشورمان بنویسند و شکایت های مصلحانه ی خود را از جناب شما مطرح کنند. البته بی آنکه قلم خود را به الفاظ ناشایست بیالایند.
با نگارش این نامه ها، مردمان ما دریک حرکت خیرخواهانه وملی، به واشکافی و بازگوییِ خسارت ها و آسیب های سالهای رهبری شما خواهند پرداخت. بویژه آن آسیب هایی که شخص شما در ظهورآنها سهم و نقش مستقیم داشته اید. قصد ما از طرح این شکایت ها، هرگز به این نیست که به قول آقای شریعتمداری کیهان و همفکران ایشان با جاسوسان و دشمنان قسم خورده ودرکمین نشسته ی کشورمان دریک جبهه قرار گیریم. بل می خواهیم این سنت فراموش شده ی اسلامی را احیا کنیم و غبار از روی آن بزداییم. درست همان کاری که خود شما باید دراین سالهای طولانی رهبری، از مردم و از دستگاهها و از مجلس خبرگان می خواستید و نخواسته اید.
نخستین فایده ی این حرکت بزرگ این است که ما به جهانیان اعلام خواهیم کرد: چرا ازما بد می گویید؟ بیایید و خود به چشم خود ببینید و خود قضاوت کنید! اینجا ایران است. جمهوری اسلامی ایران. دراین کشور، همه ی اقشارجامعه، از درس خوانده تا بی سواد، از فقیر تا غنی، ازنام آشنا تا بی نشان، همه می توانند ازرهبرشکایت کنند و او را به محاکمه فرا بخوانند و اصلاً نیز به زندان و تنگنا درنیفتند.
پس من با اجازه ی جناب شما، وبا این تضمین که درجمهوری اسلامی ایران، نقد مسئولان و حتی نقد وشکایت ازشخص رهبری درراستای امربه معروف و نهی از منکر قرار دارد و هیچ عاقبت تلخ و هیج رفتار نانوشته ای برمنتقدین و شاکیان مترتب نیست، از همه ی مردم، بویژه آنانی که از شما بهر دلیل شاکی اند و مجالی برای طرح شکایت خود نیافته اند، دعوت می کنم با امنیت کامل و بدون ترس و بدون لکنت از شما به دستگاه قضایی خودمان شکایت برند و طرح دعوا کنند. این امنیتی که شما برای شاکیان و البته برای خود حقیر تدارک می بینید، نام شما را در امتداد حاکمان خوبی که سخن شاکیان خود را به دامان دشمنی درنمی اندازند و حتی به آن بها می دهند و خود با پای خود به محکمه می روند، ثبت و ضبط خواهد کرد.
باردیگر با صدای بلند تکرار می کنم: به پیربه پیغمبراین شکایت کردن از رهبر، مستقیماً به تأسی از شیوه ی مردمداری و مملکت داری علی(ع) است و هیچ ربطی به خط و ربط اجانب و دستگاههای جاسوسی و تحریک منافقان و معامله با دشمنان داخلی و خارجی ندارد. بلکه متأثر از رویه ای است که علی مرتضا به ما و به رهبر ما آموخته و ما را به پرهیزاز لکنت گرایی در برابر حاکمان تشویق و ترغیب فرموده است. خود شما نیک تراز همه می دانید اگراین پیشنهاد از چشمه ای درست نور نمی نوشید، تاریخ تشیع، هرگزبا لذت ازشکایت آن یهودیِ کوفی و به محکمه کشاندن امیرمومنان یاد نمی کرد و به آن واقعه غرور نمی ورزید.
سخن آخراین که: پیش ازفرارسیدن زمان آن محکمه ی خوب و خواستنی، خواهشمندم عجالتاً دستور فرمایید آندسته از برادران سپاه واطلاعات که به برداشتن وسایل زندگی مردم علاقه ی ویژه ای دارند، ابزارو وسایل شخصی من و سایرین را که سالها پیش برداشته اند و برده اند، به ما بازبگردانند. البته ما شکایت ازدزدی های تریلیاردی وآسیب های این دستگاهها را، وخراشی را که اینان به جان جامعه درانداخته اند، نه به برگزاری محکمه ای خیالین، که به برپایی محکمه های حقیقی درهمین نزدیکی ها موکول می کنیم. والسلام علی من التبع الهدی.
با احترام و ادب: محمد نوری زاد – بیست و سوم دیماه سال نود
بدرود تا جمعه ای دیگر
اشتراک در:
پستها (Atom)